اندوه شيرين

می‌اندیشم ... به ساعتی که به مقصد رسیده است ... تو اما ... در مسیر عقربه‌ها نیستی

بوسه برنجی
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤  

*

اشک هایت را

به شالیزارها ببخش

تا از بوسه های برنجی ات

مست شوم

*


کلمات کلیدی: وسه برنجی
خنیاگر
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳  

سلام
با عرض پوزش از همه دوستان غزل جدید تقدیم به شما
-----------------------------------------------------------

امشب به سرم زد بنویسم غم خنیاگری ات را
پنهان کنم از دیده مردم ، شب خاکستری ات را

من حنجره زخمی شب های سکوتم !که چنین تلخ
فریاد زدم  تا بگشایی گره روسری ات را !؟

آواز بخوانی سرکوچه ، به همان سبک قدیمی
تا زنده کنی هم منو هم عاشق (*حاجیلری ات) را

یک بار دگر باز برقصی و برقصانی و با شور
بردامنه دشت بپاشی ! هنر آذری ات را
 
گفتی تو که ( عاشق شدن و ناز کشیدن  ) دم پیری
سخت است ! ولی  می روم آخر که بیابم  (پری ات) را .

=================
*حاجیلر نام قدیم مینودشت (دشت بهشت)


کلمات کلیدی: حاجیلر ،کلمات کلیدی: مینودشت ،کلمات کلیدی: خنیاگر ،کلمات کلیدی: رنجیده
موربانه ها
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱  

 

اینهم یک کار کوتاه به اندازه یک آه ...

-----------------------------------------

.

تنهایی ام را

 

جویده اند موریانه ها

 

وتنم را...

.

یادتورا

 

به آغوش می کشند عنکبوت ها

 

خزان من آغاز می شود

 

.


کلمات کلیدی: عنکبوت ها ،کلمات کلیدی: موریانه ها
سبدهای خاطره
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱  

.

به سیب کال و خیال خیس

----------------------------

سیب های کال

در سبدهای خاطره

بهانه رفتن گرفته اند

وصدای لرزان زنی

که آهسته آهسته

می گوید

خیال خیس میبافم

آی مردم ..

-----------

در سکوت سرد دادگاه

یاد تو را نفس میکشم

سرنوشتم را

در دستمالی معطر از عطر نعناع

می پیچم

ونگاه میکنم جای پایت را

در مسیر سکوت

تا...

-----

روسری ات را باز می کنی

شیطان به روز می شود

آبستن می شود از نگاه تو خاک

ومن فراموش می کنم

به مادر باکره ام بگویم :

دیگر هیچ کس به نام سیب

از صلیب به آسمان نخواهد رفت !

------------------------------------

 

سنگ خندید

من شکستم

آینه ریخت

----------

 

آینه دیدنی ست

شعر شنیدنی

و تو خواندنی !

----------------

 

آنقدر به آینه زل زدم

تا باور کرد

پیر شده است

---------------

آنقدر موهایم را شانه زدم

تا آینه صاف شد

-----------------

آینه از نفس افتاد !

بس که روبرویش دویدم .

-------------------------

گلبرگ های بازیگوش را

از تن بهار می چینم .

یعقوب چشم هایش را به من می بخشد .

شراب کهنه تارا -

مرا در آغوش مهربان ترین  لحظه ها مست می کند !

عید سعید من مبارک !

.




کلمات کلیدی: سیب کال ،کلمات کلیدی: خیال خیس ،کلمات کلیدی: سکوت سرد ،کلمات کلیدی: سبدهای خاطره