اندوه شيرين

می‌اندیشم ... به ساعتی که به مقصد رسیده است ... تو اما ... در مسیر عقربه‌ها نیستی

شاعر خیال‌های دور
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠  

این شعر، تقدیم میگردد به یکایک دختران پاک و باشخصیت، پسران با صفا 

و با مرام مینودشتی و مردم خوب و مهربان شهرم ( دشت بهشت )

 که به اندازه همه ی فصل های خدا دوستشون دارم و به همشون عشق میورزم
.............................................................................................

ایستاده‌ام

برکوهپایه‌های دشت بهشت

تا بسرایم

چشمانت را

که آهوان مسلّم هستند

لب از شانه‌های تو معطّر می‌کنم

هنگام که پسرانت

بر کناره‌های رود

« نرم‌آب »

عشق می‌کارند

و دخترانت

چادرشب‌های تنهایی خود را

در شالیزارهای

«چل‌چای »

از بنفشه پر می‌کنند

تا

تمام ستاره‌های جهان

در آسمان نگاه تو به‌رقص آیند.

...


اینک

پروانه‌وار در برم بگیر

ای آرزوی مطنطن طولانی

ای شاعر خیال‌های دور

که سپیده‌ی مطلق

گرداگرد سیاهی چشمان تو ایستاده‌است.

.

کلمات کلیدی: مینودشت ،کلمات کلیدی: دشت بهشت ،کلمات کلیدی: رنجیده
پشت پرچین ماه
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠  

.

=

زهره کرامندلی نقاش خوب و شاعر جوان مینودشتی هم  به دنیای

مجازی آمد.

.... و صاحب وبلاگ ( پشت پرچین ماه ) شد .

----------------------------------------

ورودش را به جمع وبلاگ نویسان تبریک گفته و بخشی از پست اولش

را با هم میخوانیم .

=============

مرا بخوان !

_ که طنین صدای تو در سیطره قرن های تاریکی نمی گنجد.

دردست هایم حرف فاصله ای نیست .

بیا و سکوت ... نه ... نگاهم کن تا چشمانت ساحلی باشد

بر تشویش دل دریایی ام 

جاده های غربت را اشک زهره نقطه چین کرده !

بیا ...

 

 


کلمات کلیدی: پشت پرچین ماه ،کلمات کلیدی: زهره کرامندلی
مسیر سکوت ...
ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠  

.

در این روزهای دلتنگی

عجیب بوی غربت گرفته ام

نمیخواهم نبودنم را توجیه کنم !

ولی برای غیبت نسبتا طولانی _

امیدوارم مرا ببخشید ...

--------------------------

در سکوت سرد دادگاه

یاد تورا نفس می کشم

سرنوشتم را

در دستمالی معطر از عطر نعناع می پیچم

و نگاه می کنم جای پایت را

در مسیر سکوت

تا ...

-----------

روسری ات را باز می کنی

شیطان به روز می شود

آبستن می شود از نگاه تو خاک

و من فراموش می کنم

به مادر باکره ام بگویم

دیگر هیچ کس به نام سیب

از صلیب به آسمان نخواهد رفت !

....

 


کلمات کلیدی: سکوت ،کلمات کلیدی: دادگاه ،کلمات کلیدی: روسری
پریشان گویی های من !!!
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩  

.

می روی پشت سرت آب می ریزم...

--------------------------------------

و من تنها ...

و تو تنها ...

و ما تنهای تنها ...

دلم پر می کشد سوی تو اما !!!

 

-----------------------------------

 

تو در من به خواب رفته ای !

بگو چگونه بیدارت کنم ؟

تا بدانی

نیمه ی دیگر من کودکی ست بازیگوش

که تا صبح

در من بیدار است ...

 

----------------------

 

تو در من به خواب رفته ای  !

و من آشفته ام ...بیدارم

با دردهایی که

درنیمه های شب

درجان نحیف من

به فریاد نشسته اند

و من به تماشا ...

 

-------------------

 

بهار می شود !

پائیز واژگانم

در ساعت فرهاد...

بودنت را فریاد بزن

لیلای دور دست

شیرین کوه و دشت

برقصان

درموسم بادهای شمالی

گیسوانت را ...

در عطر بهار نارنج ها

معطر کن کوه را

در  ( خیالی خیس )

بی هیچ بیستونی

در ساعت فرهاد ...

 

---------------------

 

در این شب خاموش که جان خسته را به دست گرفته ام

تا تصویری تازه را در جریان رگ هایم احساس کنم .

تو چشم می بندی و دلت را پرواز می دهی

تا زندگی را به رنگ سبز بیفشانی...

قاصدک های پیر در قاب های کهنه به بازی نشسته اند

تا در تو لحظه ی بیداری را جشن بگیرند

و اندوه سال های کودکی ام را در آتشی عمیق بسوزانند .

من آمیخته می شوم

با نگاه تو  در فصلی عظیم ...

 

--------------------------------

.

 

 


کلمات کلیدی: پریشان گویی های من ،کلمات کلیدی: پریشان گویی